دل تنگی های خودم

آموخته هایم را کنار هم جلوی آئینه گذاشتم تنها آئینه ی خانه شکست و من ، کور روزگار شدم ...

منو ببخش که تنهات میذارم

 

 

گریه نکن عزیز بی گناه من منو ببخش بگذر از اشتباه من گناهم و بذار

به پای سرنوشت به پای اون که قصه ی ما رو نوشت نمیتونم این دل و

سر به راه کنم از من نخواه باز تو چشات نگاه کنم منو ببخش گناه

عشق گردن من منو ببخش حرف گذشته رو نزن مرگ برام گریه ی بی

صدای تو گریه نکن فدای گریه های تو سخت برام اما باید از تو گذشت

باید برم اینجوری بوده سرگذشت منو ببین ببین که گرم رفتنم گریه نکن

این منه واقعی منم باید برم فرصت موندن ندارم منو ببخش ببخش که

تنهات میذرام   ببخش که تنهات میذارم

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 13:10  توسط آرش  |